تبلیغات
شفق سرخ تاریخ
 

منوی اصلی
نویسندگان
نظرسنجی
آمار وبلاگ
دخترک به دنبال پدر بود ... نشانی اش را از شاپرک می گرفت... ولی پدر دیگر نشانی بر پیکر نداشت.
دخترک به شاپرک گفت این بوسه را به تو امانت می دهم... آن را به پدرم رسان اگر به چاک لبهایش رسیدی...

شاپرک حیران و سرگردان به دنبال راس پدر...

.

موضوعات مطلب :
قطعات ادبی,
نوشته شده توسط مسعود محمدجعفر در جمعه 2 بهمن 1388 و ساعت 12:01 ق.ظ
نظرات
تصویر سقاخانه ایام محرم


برای مشاهده تصویر در اندازه بزرگتر بر روی آن کلیک کنید

موضوعات مطلب :
گالری تصاویر عزاداری, گالری تصاویر محرم,
نوشته شده توسط مسعود محمدجعفر در پنجشنبه 1 بهمن 1388 و ساعت 08:40 ق.ظ
نظرات

از دور می دیدمش... باران سوی چشمانم رو گرفته بود.
کمی جلوتر رفتم. باران کم کم داشت بند می آمد...
دست هایش رو به گنبد حرم اباعبد الله الحسین بالا بود و زیر باران رحمتش خیس اجابت شده بود!!!


پ.ن: الهم عجل ولیک الفرج

نوشته شده توسط مسعود محمدجعفر در چهارشنبه 30 دی 1388 و ساعت 11:45 ب.ظ
نظرات

دست بر تیرک نیم‌سوخته گرفت و به سختی از زمین برخاست. گاه نیایش بود، باید با خدای خود خلوت کند. باید در باور آنچه گذشته بود و تحمل آنچه در پیش بود از خدایش یاری بخواهد.اینک پرچم دین محمد بر دوش او قرار گرفته بود. و او باید مظهر و تجلی همه عظمتهای خاندان رسالت باشد، چه دشوار و سنگین بود این بار.
شب با همه اسرارش در گسترده خون رنگ دشت بلا خیمه زده بود. گویا این‌بار محمل شب خیال گذر از جهان نداشت.سپاهیان شام پراکنده در صحرا به خواب فرو رفته بودند و پس از آن همه غوغا و هلهله مردگانی، را می‌مانستند که هرگز نفسی چون زندگان نکشیده و بر گذر هستی قد علم نکرده بودند!
سکوت سنگین دشت را تنها راز و نیاز کاروانیان خسته‌ای می‌شکست که در روزهایی نه چندان دور باشکوه و جلالی دیدنی حج خود را در مکه ناتمام رها کرده بودند تا در کربلا به پایان رسانند از آن کاروان اکنون تنها زنانی داغدیده، یک مرد بیمار و کودکانی خود باقی مانده بود. جز سجاد که به اراده خود بیماری او را از جنگ بازدشته بود تا مرکب ولایت بی‌سوار بماند، هیچ مردی در میان آنان نبود و این شیرزنان یگانه پرچم‌داران دین رسول بودند و تنها راویان دشت بلا که هریک در گوشه‌ای به نماز ایستاده بودند.

موضوعات مطلب :
قطعات ادبی,
نوشته شده توسط مسعود محمدجعفر در چهارشنبه 30 دی 1388 و ساعت 11:19 ب.ظ
نظرات

چه روبه‌رو شدنی ! پسری زخم خورده، مجروح، خون‌آلود و لب‌ها از تشنگی به سان کویر عطش دیده و چاک‌چاک؛ با پدری که انگار همه‌ی دنیاست و همین یک پسر.

علی اکبر از اسب فرود آمد و بال بر زمین گسترد تا پاهای به پیشواز آمده‌ی پدر را ببوسد.امام نیز با همه‌ی عظمتش بر زمین نزول کرد. دو دست به زیر بغل‌های پسر بود و او را ایستاند و در آغوش گرفت. احساس کردم بهانه‌ای به دست آمده تا امام این دردانه‌ی خویش را گرم در آغوش بگیرد و عطشی را که از کودکی فرزند، تاکنون تاب آورده است، فرو بنشاند.

ناگهان شنیدم که با پدر از تشنگی حرف می‌زند و ... آب
اما تشنگی و عطش چه بود؟ عطش علی اکبر از آب نبود...!اصلاً قصدم این نیست که بگویم تشنگی آب نبود و یا علی اکبر تشنه ی آب نبود. تشنگی با تمام وسعتش حضور داشت و با تمام بی‌رحمی‌اش تا اعماق جگر نفوذ کرده بود.

تشنگی گاهی تشنگی لب و دهان است که حتی به مضمضه آبی برطرف می‌شود.اما تشنگی گاهی به جگر چنگ می‌اندازد، قلب را کباب می‌کند و رگ و پی را می‌سوزاند.وقتی که در اوج قله‌ی عطش ایستاده باشی، همه چیز را در مقابل آب، پست و کوچک و بی‌مقدار می‌بینی. جان چه قابل دارد در مقابل آب؟

دشمن درست محاسبه کرده بود. در بیابان برهوت، در کویر لم‌یزرع که خورشید به خاک چسبیده است که از آسمان حرارت می‌بارد و از زمین آتش می‌جوشد، تشنگی آبدیده‌ترین فولادها را هم ذوب می‌کند. عطش، سخت‌ترین اراده‌ها را هم به سستی می‌کشد. نیاز، آهنین‌ترین ایمان‌ها را هم نرم می‌کند. اما یک چیز را فقط دشمن نفهمیده بود و آن این که جنس این ایمان‌ها، جنس این عزم‌ها و اراده‌ها با جنس همه‌ی ایمان‌ها و عزم‌ها و اراده‌ها متفاوت بود.

 آری! این ایمان ها و عزم ها از جنس خدا بود...


موضوعات مطلب :
قطعات ادبی,
نوشته شده توسط مسعود محمدجعفر در چهارشنبه 30 دی 1388 و ساعت 11:07 ب.ظ
نظرات
عشق یعنی...

عشق یعنی یک سرود جاودان        رقص گلها حیرت پروانگان
عشق یعنی زینبی تا اوج ها          ناخدایی بر فراز موجها
یک زبان در کام از سر غدیر              کهکشان آسمانهای منیر
چیرگی بر خار و خسهای سراب     مخزن الاسرار دخت بوتراب
انعکاس خطبه سجاد ها                یورشی جاوید بر بیداد ها
عشق یعنی رود رود مادران             در عزای خیل نام آوران
غرق در خون ذوالجناحی اشکبار      در غم بشکوه آن تنها سوار
همنوا با عون یا جعفر شدن             روی دستان پدر پرپر شدن
داستان خیمه های سوخته             کودکانی از عطش افروخته
عشق یعنی اربعین یاس ها               اشک سرخی در غم عباس ها
تا شهادت یک حبیب با وفا               پیر برنای کتاب کربلا
جان فشانی مرگ احلی من عسل        خوش درخشیدن فراسوی زحل

عشق گفتی کربلا آمد به یاد             هیبت خون خدا آمد به یاد
عشق گفتی نینوا آمد به یاد              عصمت لاله ها آمد به یاد

نام شاعر:احمد ده بزرگی

موضوعات مطلب :
نوای دل (شعر),
نوشته شده توسط مسعود محمدجعفر در چهارشنبه 30 دی 1388 و ساعت 11:04 ب.ظ
نظرات

سفری کوتاه به دیار سیدالشهداء
بسم الله ...

moharam-pictures-29

برای مشاهده در سایز بزرگتر بر روی تصویر كلیك كنید
با تشكر از سایت عرفان كه در آپلود تصاویر به ما كمك كردند


ادامه مطلب
موضوعات مطلب :
گالری تصاویر محرم,
نوشته شده توسط مسعود محمدجعفر در جمعه 25 دی 1388 و ساعت 07:37 ب.ظ
نظرات
مطالب اخیر
1 |2 |3 |4 |
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهیانه
دوستان
لوگوی دوستان


This Template Designed By Best2Bist.Blogsky.Com And Davood Jafari, Special Thanks To SNM